خوش آمدید
آمار کاربران

ساعت و تقویم
|| طاهاپست ||: زنان و کودکان

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

زنان وکودکان

ریحانه النبی .

درود  بربانوی بزرگوار . سلام بر مادر گرامی ! گل خوش بوی بابا ! ای ام ابیها ! اگر همه ی دنیا در همه ی قرون و اعصار جمع بشوند و افکارشان راروی هم بگذارند نمی توانند این طور هوشیارانه پیامی بفرستند که این پیام در قالب معمائی حل نشدنی باقی بماند . در سخت ترین لحظات زندگی که هر انسانی به هراس می افتد و نگران بچه ها و آینده ی خود و آنهاست ، تو ای عزیز ترین نقشه کشیدی که سئوالی برای شیعه مطرح کنی ! چرا باید قبرمخفی بماند ؟؟ راستی چرا ؟ و چه خانواده ی راز نگه داری که می دانستند و برملا نکردند و این نشانی را سینه به سینه به هم منتقل کردند ولی کسی نفهمید .آنجا چه جوی حاکم بود که تو را آزرد ؟ وقهر تو !مادر نازنین ! کمک مان کن تا کارهای مان مورد رضایت خدا باشد . وتو ما را دوست داشته باشی .

بیشتر
نویسنده : admin چهارشنبه، 19 اسفند ماه، 1394

زنان و کودکان:دعای حضرت زهرا سلام الله علیها

دعای حضرت زهرا !

حضرت زهرا سلام سلام الله علیها  بسیار دعا می کردند و با خدا راز و نیاز داشتند .گاهی اوقات به خاطر ایستادن زیاد بر سجاده پاهایشان ورم می کرد . یکی از دعاهایشان این چنین است . اللهم ذلل نفسی فی نفسی ،وعظم شانک فی نفسی ،والهمنی طاعتک والعمل بما یرضیک ، واتجنب لما یسخطک ، یا ارحم الراحمین . خدایا خودم را در پیش خودم کوچک کن ، و مقام خودت را درنزد من بزرگ فرما ،و اطاعت و عمل به چیزی که موجب خشنودی تو و دوری از چیزی که موجب خشم تو است را بر من الهام کن !(کتاب انوار بهیه ص78) کمی بیندیشیم . چند در صد افراد جامعه کنونی چنین دیدگاه و در خواستی دارند . حتی همان زمانی که پیامبر حضور دارند وحی نازل می شود و معجزه را هم میبینند ، دنبال پست و مقام ، مال و منال هستند . ما جایگاه خود را بعنوان انسان رها کرده دنبال هوی و هوس در مسیر شیطان افتاده ایم . نه متاسفیم نه پشیمان ! نه احساس خردی و کوچکی می کنیم نه ضرری را درک میکنیم .راستش را بخواهید خیلی پرت افتاده ایم .آیا فکر می کنید بتوانیم برگردیم ؟ الا من تاب و آمن و عشمل عملا صالحا (فرقان70) که در این صورت او بدیهایمان را تبدیل به حسنات می کند اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات .به قرآن باز گردیم . (فرقان 70).

بیشتر
نویسنده : admin جمعه، 12 تير ماه، 1394

زنان و کودکان:قهروآشتی

داستان قهر و آشتی.


چهارشنبه 29 خرداد 1392 - 18:03:22
توسط:
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

هر گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از سفری باز می گشت ، اولین کسی را که دیدار می نمود فاطمه زهرا بود. پس در آن هنگام به مدتی طولانی در نزد او توقف می کرد . در یکی از این سفر ها که پیامبر از مدینه خارج شده بود حضرت فاطمه سلام الله علیها دو خلخال از نقره یک گردن بند ، دو گوشواره و پرده ای خریداری نمود تا در باز گشت پدر و شوهرش از سفر ، تنوعی برای ایشان باشد . هنگامی که پیامبر از مسافرت برگشت مثل همیشه اول به خانه فاطمه زهرا رفت . اصحاب پیامبر همچنان بر در خانهزاستاده بودند و چون از مدت مکث پیامبر در نزد دخترش اطلاع نداشتند نمی دانستند که آیا باید توقف کنند یا برگردند . ولی هنوز مدتی نگذشته بود که رسول خداوند از خانه حضرت فاطمه خارج شد در حالی که آثار غضب در چهره ایشان کاملا مشهود بود . در همان حال به سوی مسجد رفته درکنار منبر بر زمین نشست . حضرت فاطمه دریافت که خشم رسول خدا از مشاهده گردن بند و پرده بوده است .لذا به سرعت آن ها را جمع آوری نموده و به حضور پدرش فرستاد و به کسی که آنها را می برد فرمود :سلام مرا به پدرم برسان و بگو که اینها را در راه خدا به مصرف برساند ! وقتی که آن شخص نزد رسول خدا آمد و پیغام حضرت فاطمه را به او رسانید و بسته محتوی   وسائل را به آن حضرت داد پیامبر سه مرتبه فرمود فداها ابوها (پدرش به فدایش باشد)بعد فرمود: دنیا در نزد محمد و آل محمد ارزشی ندارد .  جلد 43 بحار الانوار ، ترجمه روحانی ص195

بیشتر
نویسنده : admin چهارشنبه، 20 خرداد ماه، 1394

زنان و کودکان:بانوی بانوان

سخن سردبیر (بانوی بانوان)


دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 - 08:40:08
توسط:
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

شهادتش را به عزا می نشینیم و تولدش را جشن می گیریم و به او ارادت می ورزیم ، اما او را نمی شناسیم ! به او متوسل می شویم و نامش گره گشایی می کند. فاطمه زهرا سلام الله علیها فرزند پیامبر گرامی اسلام با توقفی کوتاه در دوره ای پر هیاهو بعد از نام پدر و بهمراه همسر سر آمد همه مردم بود .سیده نساء العالمین .پیامبر صلی الله علیه و آله دختران دیگر هم داشت . یکی در مکه ماند و دو تای دیگر در مدینه ماندند . ما نام آنها را نمی دانیم .هیچ وقت فکر کردید چرا ؟حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها کوچک ترین فرزند رسول خدا (که درودخدا بر او باد)از همان کودکی مادر پدرش شد "ام ابیها" او کودک بود اما حرکات کودکانه اش هم ، درسی برای برای ما بزرگ ترهاست.کلام و رفتار او آرام بخش آلام پدرش بود .او بنده خوب خدا بود . عبادتش خالصانه و قربه الی الله بود . او علاوه بر اینکه فرزند رسول خدا بود یکی از افراد امت بود .دستورات را از پدرش می گرفت و اجرا می کرد . سلمان فارسی می گوید:به منزل علی علیه السلام رفتم دیدم فاطمه جو آسیا می کردو دسته آن خون آلود بود ، در این حال حسین(ع) گوشه اتاق از گرسنگی بی تابی و بی قراری می کرد. من به فاطمه سلام الله علیها گفتم ای دختر رسول خدا ! پوست دست شما مجروح شده در صورتیکه خادم شما فضه حاضر و بیکار است .او فرمودند پدرم به من توصیه کرده که کار منزل یک روز به عهده من باشد و یک روز به عهده او ، نوبت کار او دیروز بوده است . سلمان می گوید به حضرت گفتم "من بنده آزاد شده پدر شما هستم اجازه دهید یا جو را آسیا کنم یا حسین را آرام کنم . حضرت فرمودند من به آرام کردن حسین تواناترم ! تو جو را آسیاب کن . او همیشه همراه پیامبر بود.با مطالعه در روزهای زندگی کوتاه آن حضرت می بینیم که هیچ گاه در حاشیه نبوده و یک شهروند مسئولیت پذیر بوده است . (منابع الخرائج ج2 ص530

بیشتر
نویسنده : admin شنبه، 16 خرداد ماه، 1394

زنان و کودکان :بانوی خوشبخت 13

بانوی خوشبخت(13)


پنجشنبه 9 آبان 1392 - 14:12:11

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

حضرت  علی علبه السلام برای یکی از یارانش تعریف می کرد :بعد از خواستگاری فاطمه مدت یک ماه با رسول خدا نماز می خواندم و بدون اینکه در باره فاطمه چیزی بگویم به منزل خود باز می گشتم . روزی وقتی بعد از نماز عازم خانه خود شدم زنان پیامبر از اتاقشان بیرون آمدند و به من گفتند :یا علی تو نمی خواهی همسرت را به خانه ببری ؟من گفتم بلی.آنها گفتند آیا می خواهی ما از رسول خدا بخواهیم تا مراسم عروسی را فراهم کند ؟ومن گفتم آری ! و آنها نزد پیامبر رفتند . رسول خدا مرا خواند و فرمود :ای علی غذای فراوانی برای عروسی تدارک کن ،و سپس فرمود ،  گوشت و نان را من می دهم ، خرما وروغن به عهده تو .من خرما و روغن فراهم کردم و نزد پیامبر بردم . آن حضرت آستین ها را بالا زد و خرما را تمیز کرده در روغن ریخت وغذایی درست کرد که آن را حیس می گفتند .  سپس گوسفند فربهی را ذبح کرد و نان فراوانی تهیه نمودو بمن فرمود :هر کس را دوست داری دعوت کن . پس وارد مسجد شدم ، دیدم مسجد پر از صحابه پیامبر است ، حیا کردم که در میان جمع عده ای را دعوت کنم و عده ای را دعوت ننمایم . پس بر بلندی قرار گرفتم و خطاب به همه گفتم :همه شما را به صرف ولیمه عروسی فاطمه دعوت می کنم  آنان پذیرفتند و گروه گروه به طرف خانه پیامبر حرکت کردند ! من از کثرت جمعیت و قلت غذا خجالت می کشیدم ! وقتی رسول خدا از آنچه در ذهن من می گذشت مطلع شد ، گفت ای علی من دعا می کنم که خدا به غذای شما برکت بدهد.اتفاقا با آن جمعیت کثیر غذا و آبی که فراهم کرده بودیم نه تنها کم نیامد که همه خوردندو سیر شدند و اضافه هم آمد

بیشتر
نویسنده : admin شنبه، 16 خرداد ماه، 1394