خوش آمدید
آمار کاربران
نظر شما در مورد سایت؟

خوب
خیلی خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 2
نظرات : 0
نظرسنجی

مقالات آزاد:ابراهیم علیه السلام 3

ادب حضرت ابراهیم(3)


جمعه 8 شهريور 1392 - 19:03:12

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

بدنبال بحث گذشته در باره ادب حضرت ابراهیم علیه السلام به گفتگوی او با مشرکین در سوره شعراء برخورد می کنیم . این پیامبر آنها را به چالش می کشاند. آنها را به تفکر وا می دارد . از آنها می پرسد این بت هایی را که می پرستید ، آیا وقتی دعا می کنید می شنوند ؟آیا به شما نفعی می رسانند؟آیا ضرر می رسانند ؟شاید می خواسته آنها را بفهماند که آیا ضرر را از شما می توانند دور کنند؟آنها فقط می دانند که دنباله رو پدران شان هستند ! فقط همین ! این بهترین فرصت است که حضرت ابراهیم خدای خود را معرفی کند . او خاشعانه شروع می کند :خدای من خالق منست . پس هدایتم می کند . اوست که آب و خوراک مرا می رساند .و هنگامی مریض می شوم مرا شفا می دهد . مرگ و حیات من بدست اوست . و من طمع دارم که خطاهای مرا در روز قیامت ببخشاید . بعد می خواهد که خداوند به او حکمی عطا کند و او را به شایستگان ملحق کند . او چیز های زیبا از خدا می خواهد مثلا در این سلسله از دعا ها لسان صدق می خواهد .پیامبر اسلام لسان صدق را به فرزند تفسیر می کند که پیام او را برساند . رسول گرامی اسلام فرموده است :من دعای پدرمحضرت ابراهیم علیه السلام هستم . (سوره شعراء آیات 82به بعد) پس روش ادب و اخلاق این است که برای این که خواسته را مطرح کنیم ، اول جایگاه خود را مشخص کنیم ، بعد مقام او را که ازش می خواهیم را ترسیم کنیم . سپس خواسته را درنهایت احترام خیلی شفاف ، روشن و واضح بیان کنیم . در زندگی روز مره کسانی که این چنین خواسته های شان را مطرح می کنند به اهداف خود می رسند . البته در باره غیر خداوندهم ادب خوب است .اما هر انسانی جایگاه خاص خود را دارد، و هیچ خواسته ای ارزش این را ندارد که شخصیت انسان زیر سوال برود

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

مقالات آزاد:ابراهیم علیه السلام 4

حضرت ابراهیم علیه السلام(4)


دوشنبه 4 آذر 1392 - 23:17:47

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

حضرت ابراهیم همه خواسته ها را با ربنا شروع می کند . خداوند او را الگو ونمونه معرفی می کندو می فرماید هر که امیدوار به خداوند باشد باید به او تاسی کند :نیکو مقتدایی هستند برای شما حضرت ابراهیم و کسانی که با او بودند .(ممتحنه4)سپس خداوند به بیانات ابراهیم و یارانش می پردازد :ما از شما (کفار)و از آنچه می پرستید بیزاریم ! تا زمانیکه در کفر باشید بین ما و شما دشمنی وجود دارد.این دشمنی هست تا اینکه به خدای یگانه ایمان بیاورید .سپس دعا می کند "ای پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خواردارندمان و ما را بیامرز که تو پیروزمند و حکیمی ! یعنی ما از آنها نمی ترسیم . و در آنها اثر و وجودی نمی بینیم . اما از مجازاتت به عفوت پناه می بریم که بخاطر آنها ما را عقوبت نکنی .حضرت ابراهیم علیه السلام حتی برای تقویت قلب و یقین متوسل به خداوند می شود و از او می خواهد که زنده شدن مردگان را به او نشان دهد.او سلوک الی الله دارد و می گوید:وگفت من بسوی پروردگارم می روم او مرا راهنمایی خواهد کرد. (صافات 99)بدیهی است خداوند مکانی ندارد اما مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک ،مهاجرت به سوی خداست مهاجرت برای انجام وظیفه و رسالت الهی سفر به سوی دوست محسوب می گردد .

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

مقالات آزاد:حضرت اسماعیل علیه السلام

حضرت اسماعیل علیه السلام


چهارشنبه 20 فروردين 1393 - 18:28:14

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

با سلام .در دنباله بحث ادب انبیاء علیهم السلام به حضرت اسماعیل می رسیم. وقتی به آیات قرآن می نگریم می بینیم که ادب ایشان در آن واحد هم نسبت به پدر است هم به خداوند !      زیرا تسلیم پدری است که تسلیم خداوند است .به آیه توجه بفرمایید :(چون با پدر به جایی رسید که باید به کار بپردازند گفت :ای پسرکم در خواب دیده ام که تو را ذبح می کنم ،بنگر که چه می اندیشی ! گفت ای پدر به هر چه مامور شده ای عمل کن ، که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهی یافت صافات 102.)اظهار رضایت اسماعیل نسبت به سر بریدن و ذبح خودش ! چیزی که هست این اظهار رضایت را به صورت امر آورد و نیز اگر گفت بکن آنچه را که بدان مامور شده ای و نگفت مرا ذبح کن برای آنست که بفهماند :پدرش مامور بوده و به جز اطاعت و انجام آن ماموریت ، چاره ای نداشت . ستجدنی (مرا خواهی یافت )یک جور دلجویی است نسبت به پدر ، یعنی اظهار ترس نمی کنم و این کلام یک دنیا صفا در خود دارد ، و با قید انشاالله مقید کرد تا صفای بیشتری پیدا کند. یعنی اگر گفته صبر می کنم از خودم نیست . موهبتی است که خداوند بمن داده و اگر بخواهد می تواند این صبر را از من بگیرد.(المیزان).
کم صبری و کم طاقتی های ما یرای کارهای بسیار کوچک ظرفیت ما را نشان می دهد .اگر بتوانیم روش انبیاء را سر مشق زندگی روز مره قرار دهیم حلم و بردباری را تمرین کنیم ظاهر ما را وقار می گیرد و باطن ما غرق در آزامش می شود . این اضطراب ها واسترس ها نشانه اینست که ما  وابسته و متکی به خدا نیستیم و از مزکر رحمت کاملا دور افتاده ایم .خدا بداد ما برسد .

 

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

رحمه للعالمین:صبر پیامبر

 

صبر پیامبر


پنجشنبه 26 بهمن 1391 - 22:49:13

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

پیامبر گرامی اسلام در محیط خانه بسیار صبور بود . انس ابن مالک مطلب در خور توجهی را می گو ید.
وی اظهار می دارد :من مدت 9 سال به  پیامبر خدمت کردم و ندیدم که هیچ گاه ایراد گرفته و گفته باشد چرا چنین نکردی ویا کردی . هرگزاز من ایراد نگرفت . این بر خورد پیامبر نشان دهنده چیست ؟
آیا کار انس بی ایراد بود یا صبر رسول خدا زیاد بود ؟ او با خانواده خود و مردم مدارا می کرد ودر مقابل دشمنان نیز صبور و استوار بود . هرگز از او سستی مشاهده نشد . هرگز دلتنگی ننمود و هرگز شکایت نکرد .آن حضرت  خود نشانه های "صابر" را چنین بیان فرمود : نشانه های انسان صابر سه چیز است :اول آنکه تنبلی
و سستی نمی کند . دوم آنکه دلتنگی نمی کند ،سوم آنکه از پروردگارش شکوه نمی کند . بر گرفته از سیره نبوی مصطفی دلشاد .
علامت هایی را که پیامبر برای انسان صابر فرموده ، علامت یک انسانی است که روانی سالم دارد . از اضطراب و افسردگی دور است .آدمی که حوصله ندارد زود دلگیر می شود بجای شکر شکوه می کند  همیشه دلتنگ است و دنبال بر طرف کردن آن نیست ، آرامش نخواهدداشت و با هیچ چیزی به لذت از زندگی نمی رسد .در واقع از خدا دور است . زیرا کسی که با خدا ست با نشاط و شاداب است .: لا تحزن ان الله معنا (سوره توبه آیه 40) چون خدا با ماست محزون نباش .پس با نشاط باش

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

رحمه للعالمین:ملایمت حضرت رسول

ملایمت حضرت رسول


پنجشنبه 10 اسفند 1391 - 10:35:19

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

شخصی یهودی جلوی پیامبر را گرفت و مدعی شد که از پیامبر طلبکار است. اظهار کرد که هم اکنون باید طلب مرا بدهی در همین کوچه ! پیامبر فرمود اولا شما از من طلبی ندارید، ثانیا اجازه بدهید بروم منزل برایت پولی بیاورم . یهودی گفت یک قدم نمی گذارم عقب بروی ! پیامبر برد باری نشان داد . آن مرد عبا وردای حضرت رسول را گرفت و شروع کرد به کشیدن ، به طوری که گردن آن حضرت قرمز شد . از آنجا که قرار بود پیامبر برای ادای فریضه نماز به مسجد برود و دیر کرده بود ،مردم نگران شده . بدنبال ایشان آمدند . آنها مشاهده کردند که فردی یهودی جلوی آن حضرت را گرفته و تو هین می کند . خواستند او را بزنند ، پیامبر فرمود :هیچ کاری با او نداشته باشید . من خودم می دانم که با این رفیقم چگونه معامله کنم .سپس شروع کرد با ملایمت و حوصله با او صحبت کردن و آن قدر صبر نشان دادند که مرد یهودی همان جا شهادتین را گفت و مسلمان شد و گفت : چنین صبر و تحملی را انسان عادی نمی تواند داشته باشد . حتما شما از جانب خدا مبعوث شده ای و پیامبری ،این صبر ، صبر انبیاء است .

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

رحمه للعالمین:پیوند دلها

پیوند دلها


سه شنبه 5 آذر 1392 - 21:24:36

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

سیره رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله چنین بود که با غنی و فقیر یکسان مصافحه می کرد . (دست می داد)او دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد .امام صادق علیه السلام فرمود :هنگامی که مسلمانان با رسول خدا به جنگ می رفتند و از جای پر درختی می گذشتند و سپس به فضای باز می رسیدند ، به یکدیگر نگریسته و مصافحه می کردند . مگر آنها باهم نبودند ؟چرا مجددا با هم دست می دادند ؟ آنها دست دادن را جلوه پیوند دلها می دانستند . فشردن دستها نمایش پیوند جان آنها و سبب یگانگی قدمها در راه هجرت و جهاد بود! خداوند مصافحه اهل ایمان و پیوند آنان را دوست دارد .(ارشادالقلوب ج1ص115)
چه رهبر نازنینی ! وقتی به پادشاهان ،خلفا، روسای قبایل ،بزرگان اقوام  ،روسای جمهور که نگاه می کنی ، تکبر، تبختر،خود خواهی،زرق و برق ،تکلف،آنها را غرق کرده ، آن چنان ازخود دور شده اند که گوییا خدایند ! (انا ربکم الاعلی )همه را کوچک و حقیر می بینند وهیچ کس لایق نیست که با او دست بدهند . چقدر تنهایند این بیچارگان !راستی چقدر زیباست که هر گاه که از لای درختان عبور می کنیم به همراهمان دست بدهیم ! چقدر لذت دارد که همیشه دنبال پیوند دلها باشیم ! هیچ فکر کرده اید که ما راه را گم کرده ایم؟ مسیر را عوضی می پیماییم؟در راه گسستن دلها هستیم ؟کمی فکر کن ! آیا تو در مسیر پیامبر گام بر می داری ؟

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

حقوق: حق الله 4

حقوق امام سجاد (حق الله4)


سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 - 19:31:03

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

در دنباله بحث حق الله به موضوع اخلاص می رسیم . انسان های آزاده خداوند را عبادت می کنند و از این عبادت خود چشم داشتی ندارند ، نه برای بهشت و نه برای نعمت های آن ،خدا را عبادت می کنند چون شایسته عبادت است ، زیرا حمد مخصوص خداوند است .در آیه 82و 83 سوره ص آمده است که شیطان ابراز نا توانی از گمراه کردن مخلَصین می کند . بنا بر این ، دوری از وسوسه های شیطان ، جز با عبادت خالص ممکن نیست . خداوند در سوره بینه آیه 5 می فرماید : شما مامور شده اید که خدا را خالصانه عبادت و اطاعت کنید . خلوص ، متاعی است که اگر کمترین غشی در آن پیدا شود ، خود را نشان می دهد . لقمان به فرزندش می فرماید :اخلص العمل فان الناقد بصیر .(اختصاص ص341) عملت را خالص کن که بررسی کننده اعمال بسیار بیناست. اخلاص دو آفت دارد ، یکی عجب ، دیگری ریا .  عجب یعنی خود را بزرگ دیدن وشایسته و وارسته دانستن ، که با اخلاص درعبادت در تضاد است .امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق یکی از کمالاتی که از خدا می خواهد این است کهخدایا مرا توفیق ده تا مطیع و فرمان بردار تو باشم و عبادت مرا با عجب فاسد مکن .(صحیفه سجادیه ص110 دعای بیستم)

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

حقوق: حق الله 5

حقوق امام سجاد (حق الله 5)


جمعه 13 ارديبهشت 1392 - 08:31:50

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

در بحث حق الله گفته شد که باید اخلاص در عمل باشد و هیچ راه دیگری ندارد .اما وقتی بررسی می شود معلوم می شود که اخلاص هم آفت هایی دارد . آفت اول عجب و آفت دوم ریا .عجب یعنی خود را بزرگ دیدن!شایسته و وارسته دانستن ، که با اخلاص در عبادت در تضاد است . امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق یکی از کمالاتی که از خدا می خواهد این است که :خدایا ! وعبدنی لک ولا تفسد عبادتی بالعجب ، مرا توفیق ده تا مطیع و فرمانبردار تو باشم و عبادت مرا فاسد مکن .(صحیفه سجادیه ص110 دعای بیستم)اما عجب مراحل دارد :گام اول فراموشی اعمال زشت و گناهان .با فراموشی گناهان دیگر تلاشی برای جبران آنها صورت نمی گیرد. گام دوم :خود باوری ، خود پسندی که خود نوعی تکبر است .(این خود باوری با آن که در روانشناسی مطرح می شود فرق دارد ).آفت دوم ریا است . (ریا در عبادت).ریا عملی است که انسان به وسیله آن خواهان فراهم کردن جاه و مقام ، در نظر مردم است .این رذیله اخلاقی هم ، مثل عجب تفاوت ماهوی با عبادت دارد . چون ماهیت عبادت ،انجام عمل خالص برای ذات ذوالجلال حق تعالی است .خداوند( در سوره نساء 142)ریاء را نشانه نفاق دانسته است و در سوره ماعون هم فرموده وای بر آنان .می ماند عبادت حقیقی که وقتی می خواهند تیر را از پای امام خارج کنند زمان نماز خواندنش را انتخاب می کنند که ارتباط با دنیا را قطع کرده است.البته این کار از ما بر نمی آید ولی باید تلاش کنیم که افکار باطل را دور کنیم .آنهم انشاءالله در مقالات آزاد باز از قول امام سجاد خواهیم گفت .(برگرفته از کتاب آیت الله یثربی)

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

زنان و کودکان:آری چنین بود.

آری چنین بود


دوشنبه 9 بهمن 1391 - 15:00:01

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0


مردی که تازه مسلمان شده بود  نزد پیامبر آمد و عرض کرد که گناه کار است و عذاب وجدان گرفته است و از عقوبت خطاهایش وحشت داشت .پیامبر فرمود بگو چه کرده ای و توبه کن .آن مرد گفت :  خداوند به من  دوازده دختر داد و من همه را زنده بگور کردم ، وقتی همسرم برای بار سیزدهم حامله شد من به مسافرت رفتم  وقتی باز گشتم دختری در خانه ما بود گفتم این بچه از کیست؟ همسرم گفت بچه همسایه است. بچه زیبا و با محبتی بود با او بازی کردم و او بمن علاقه نشان داد .مدتی گذ شت من متعجب بودم که چرا این دختر بچه  منزل خود نمی رود ، یا چرا والدینش از او خبری نمیگیرند .همسرم وقتی دید باین دختر علاقه مند شده ام گفت این فرزند خودمان است ، من از ترس این که مبادا باو آزار برسانی  مجبور شدم دروغ بگویم .من آن شب را با کمال ناراحتی خوابیدم ،گاهی بخواب می رفتم و گاهی بیدار می شدم نزد یک صبح ، از بستر برخاستم و کنار بستر دخترک رفتم در کنار مادرش به خواب رفته بود او را بیرون کشیدم و بیدارش کردم و گفتم همراه من به نخلستان بیا . او بد نبال من حرکت می کرد تا به نخلستان رسیدیم .من شروع به کندن حفره ای می کردم و او کمک می کرد که خاک را بیروم آورم ، هنگامی که حفره تمام شد من زیر بغل او را گرفتم و وسط حفره گذاشتم. سپس دست چپم را روی کتف او گذاشتم که بیرون نیاید و با دست راست خاک بر او می ریختم . او پیوسته دست و پا می زد و مظلومانه فریاد می کشید با من چه می کنی؟ در این هنگام مقداری خاک بر روی ریش های من ریخت ، او دست هایش را دراز کرد و خاک را از صورت من پاک نمود ، ولی من همچنان خاک می ریختم تا آخرین ناله هایش در زیر قشر عظیمی از خاک محو شد. پیامبر که در طول این مدت آرام آرام اشک می‌ریخت روی از او بر گرداند و فرمود روز بدی در پیش داری سپس فرمود: مَن لا یَرحَم لا یُرحَم. ( کسی که رحم نکند باو رحم نمی شود.)( القران یواکب الدهر ج 2 ص 214 ) ( جاهلیت و اسلام ص 632 ).

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

رحمه للعالمین

لطف پیامبر


پنجشنبه 15 فروردين 1392 - 19:27:01

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

نقل می کنند : زمانی رسول خدا از جایی عبور می کردند، شتری را دیدند  در عین حالی که زانوی او را بسته بودند که نرود و ایستاده بود ،بر پشتش بار بود ! (یعنی فعلا که جایی نمی خواهند بروند هم با بار ایستاده ) پیامبر پرسیدند :صاحب او کجاست ؟ به او بگویید که خودش را برای شکایت این شتر در روز قیامت آماده کند ! کتاب من لا یحضر ه الفقیه ج2 ص 292.
دین محبت و مهربانی ،حتی به حیوانات. رسول خداوند در طول زندگی، به مسایل به ظاهر کوچک هم توجه می کردند. دلیل هم این بود که او قلبی رئوف و دلی نرم داشتند. درحالی که رهبر جامعه بودند و مسائل کلان و مشکلات ذهن همه را مشغول می کرد، این باعث نمی شد که توجهش به موضوعات کوچک نباشد .
کاری کنیم تا به ما هم نظری بکند .

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

زنان و کودکان :بانوی خوشبخت 8

بانوی خوشبخت (8)


يكشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 19:09:43

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

از سفینه البحار : و اینکه آنها (معصومین سلام الله علیهم )علم را بزرگ می شمارند.
حسن بن علی علیهما السلام همیشه در محضر رسول خدا حاضر می شد ، در حالیکه شش ساله بود وقتی پیامبر آیات نازل شده را بر مردم می خواند او گوش می کرد و بعد نزد مادرش می آمد ، کنار او می نشست و همه ی وحی را برای مادرش بازگو می کرد . هرگاه علی (ع) می آمد می دید حضرت زهرا آیات جدید را می داند یکبار سوال کرد چگونه اینها را می دانی حضرت زهرا می فرمود از پسرت حسن (ع) . یک روز حضرت علی (ع) وقتی بمنزل آمد مخفی شد تا حسن او را نبیند . بعد حسن (ع) داخل شد و خواست وحی شنیده را برای مادرش بازگو کند اما نتوانست گوئی زبانش سنگین شده بود . مادرش تعجب کرد . حسن (ع) گفت : مادر :بزرگتری به حرف من گوش می دهد و این موضوع باعث شده نتوانم ادامه دهم . پس علی (ع) خارج شد و او را بوسید . مستدرک عوالم ص 273 ج11 ترجمه بحرانی
این نشانگر این موضوع است که حضرت زهرا از نظر تربیتی بر فرزندان احاطه داشت به آنها یاد داده بود که هر اتفاقی را که در خارج از خانه مشاهده می کنند در منزل بازگو کنند. این تخلیه اطلاعاتی است .وقتی بچه همه ی موضوعات دیده و شنیده شده را برای مادر تعریف کند چند نتیجه دارد :1- با مادر دوست است . 2- مادر می داند اطراف فرزندش چه اتفاقاتی افتاده . 3- با زبان کودکی خوب ها و بدها را از هم جدا کرده و قدرت تشخیص را به بچه یاد می دهد . 4- بچه همدمی دارد که به حرفهایش گوش می دهد بنابراین احساس کمبود نمی کند که مجبور باشد کسی غیر از مادر را برای شنیدن انتخاب کند . ما باید یادمان باشد بهترین دوست مادر است .

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

زنان و کودکان :بانوی خوشبخت 9

 

 

بانوی خوشبخت (9)

 سه شنبه 28 خرداد 1392 - 18:31:26

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

ام سلمه رضی الله عنها می گوید :روزی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در خانه من بود . خادم منزل گفت :یا رسول الله ! همانا علی و فاطمه علیهما سلام دم در ایستاده اند ! پیامبر به من گفت بر خیز و به استقبال از خانواده من برو ، ام سلمه گفت من به استقبال آنها از جا برخاستم و بطرف در رفتم در این همگام علی و فاطمه و دو فرزند آنها وارد شدند . در حالی که فرزندان آنها کوچک بودند . پیامبر آن دو کودک را در دامان خود گذاشت و آنها را بوسید . بعد یک دست در گردن علی و یک دست در گردن فاطمه انداخت . با علی معانقه کرد و روی فاطمه را بوسید . سپس گفت پروردگارا مرا و اهل بیتم را از آتش جهنم بتو می سپارم ! ام سلمه سئوال کرد آیا من را هم این به خدا می سپاری؟ پیامبر فرمود و تو را هم .(عوالم المعارف ج11 ص176)
یکی از زیبا ترین اعمال رسول خداوند احترام به خانواده خود بود . این کار دو نتیجه داشت "اولا دیگران یاد می گرفتند که به آنها احترام بگذارند . ثانیا خود آنها هم به همدیگر احترام می کردند .این درسی بود از فرستاده خدا برای ما مسلمانان که اگر انسان های فرهیخته ای هستیم قبل از هر چیز به نزدیکان خود احترام بگذاریم و ادب را از خصوصی ترین قسمت زندگی شروع کنیم

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

زنان و کودکان :بانوی خوشبخت 10

بانوی خوشبخت (10)


سه شنبه 15 مرداد 1392 - 16:33:39

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

هیچ کس در حرکات بدن و راه و رسم زندگی و سخن گفتن به رسول خدا شبیه تر از فاطمه نبود . آن هنگام که بر پیامبر داخل می شد رسول خدا به احترام او بر می خاست واو را می بوسید و به وی خوشامد می گفت . دستش را می گرفت و در نزد خود می نشانید (نقل از عایشه در کتاب عقد الفرید ج2 ص3)روزی پیامبر از حجره خارج شد در حالی که دست زهرا را گرفته بود فرمود :هر کس این بانو را می شناسد که می شناسد وآنکه نمی شناسد بداند که او فاطمه دخترمن و پاره تن من است .(نور الابصار) شبلنجی نویسنده 9

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

زنان و کودکان :بانوی خوشبخت 11

 

 

بانوی خوشبخت (الجار ثم الدار11)


پنجشنبه 7 شهريور 1392 - 21:25:28

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

حضرت امام حسین علیه السلام برای دخترش فاطمه صغری تعریف می کرد :وقتی ما بچه بودیم ، شب های جمعه مادرمان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تا صبح نماز می خواند و دعا می کرد . او با خدا راز و نیاز می کرد و برای همسایه ها دعا می کرد . مادر ما همسایه ها را با ذکر نام و مطرح کردن مشکلات و گرفتاری هایشان دعا می کرد . یعنی او با آنها در ارتباط بود و می دانست چه کسی چه مشکلی دارد . ما سوال می کردیم : مادر جان ! تمامی شب شما درباره همسایه ها با ذکر گرفتاری ها دعا می کردی ، اما درباره خودت و ما دعایی نکردی و مادر می فرمود : الجار ثم الدار !اول همسایه بعد خودمان .   (علل الشرایع ج1 ص 182)
دوستم تعریف می کرد :وقتی از در آپارتمان خارج می شدیم که سرکار برویم بویی بد ولی غریبه مشام ما را آزار می داد . اهمیتی نمی دادیم . کم کم بو زیاد شد . همسایه هاهمدیگر را می دیدیم و  ابراز ناراحتی می کردیم . این همسایه کیست که توجه به بهداشت محیط ندارد . چه چیزی در خانه نگه می دارد که این قدر بد بو است . بعد از چند روز بالاخره در خانه ای را که بو از آن خارج می شد را زدیم (البته با شرمندگی ) مدتی صبر کردیم .از صاحب خانه خبری نشد . کل ساختمان را خبر کردیم که چه کنیم . شاید طرف مسافرت رفته باشد. ما که نمی توانیم کاری بکنیم . بنا براین به پلیس اطلاع دادیم . سرانجام  در باز شد . بوی تعفن همه جا را گرفته بود و پلیس ها با ماسک وارد شدند . صاحب خانه بیش از یک هفته بود که مرده بود و دنش به فرش چسبیده بود .راستش کپک زده بود ! جدا کردن جسد آن مرد بیچاره از فرش غیر ممکن بود . بنا براین فرش را با جسد لوله کردند و بردند . شب بدی را گذرانیدیم . بعضی ها از ترس گروهی از شدت بو خانه هایشان را برای چند شب ترک کردند . آنها هم که مثل ما جایی را نداشتند با تحمل بوی بد ، باز گذاشتن پنجره ها ودود کردن اسفند سپری کردند . احساس زشتی همه را فرا گرفته بود ! اسم تو را هم می شود گذاشت مسلمان ؟تو که دیدی این مرد بیچاره به چه بد بختی راه می رود . تنهاست .چند روز است که او را ندیده ای ! نباید خبرش را می گرفتی ؟ آیا او احتیاج به کمک نداشت؟پس تو بدرد چه می خوری؟ مگر تو شیعه نیستی؟ معلم تو خانم فاطمه زهرا نیست ؟پس چه شد :الجار ثم الدار ؟

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621

زنان و کودکان :بانوی خوشبخت 12

بانوی خوشبخت (12)


سه شنبه 16 مهر 1392 - 18:55:50

توسط :
admin ::  خواندن / ارسال نظرات :0

وقتی حضرت علی حضرت زهرا را از پیامبر خواستگاری کرد ،پیامبر فرمود :چند لحظه صبر کن نزد او بروم و خواسته ات را با او در میان بگذارم و بر گردم . پس رسول خدا نزد فاطمه رفت . حضرت فاطمه برخاست ، عبا و نعلین های پدرش را گرفت و برای او آب آورد تا وضو بگیرد و پاهایش را بشوید .سپس پیامیر نشست و به فاطمه گفت :دخترم :علی نام تو را می برد ! نظرت چیست ؟فاطمه هنگامی که این سخن را شنید چیزی نگفته و سکوت کرد و از خجالت چهره اش را بر گردانید. رسول خدا بر خاست در حالیکه با خود می گفت  "الله اکبر ، خدا بزرگ است . همانا سکوت فاطمه نشانه رضایت اوست .در این حال جبرییل بر رسول خدا فرود آمد و گفت ای محمد! فاطمه را به ازدواج علی در آور که همانا خداوند از این وصلت خشنود است و آن دو نیز شایسته یک دیگر می باشند. علی علیه السلام می گوید : رسول خدا دخترش را به ازدواج من در آورد و آنگاه نزد من آمده دستم را گرفته و فرمود: با یاد و نام خدا برخیز و این ذکر را بخوان که " علی برکه الله ماشاءالله ولا حول ولا قوه الا بالله و توکلت علی الله " یعنی ، بر سفره خدا می نشینم و راضی می شوم بر آنچه او بخواهد . همانا قدرت و قوتی نیست مگر از جانب خدا . پس به او توکل می کنم و از او یاری می طلبم .سپس مرا در کنار فاطمه نشانید و گفت :خداوندا ! اینان محبوبترین مردم در نزد من هستند . پس آنان را دوست بدار و خیر و برکت به فرزندان آنها عطا کن و آنان را از هر آسیبی حافظ باش . من آنها را و فرزندانشان را از شر شیطان فریبکار بتو می سپارم

بیشتر
نویسنده : admin ، -78 فروردين ماه، -621